♥♥پسرکی تنها♥♥
باز باران! به من فرصت بده خوبم به من که بی تو می میرم از این فاصله ها از این جدایی خیلی دلگیرم ببخش این سادگی هامو اگه از تو جدا بودم تو عاشق بودی اما من گرفتار خودم بودم ببخش اگه نشد حتی یه بار بگم دوست دارم خودم حتی خودم خستم از این سکوت مرگ بارم تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم ... انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم ... زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم ... مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم ... لطفا فوتم نکن ؛ می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم !!! شک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم ... !!! عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد تو را گــــم کرده ام : انگار نیستی، نه صدایی از تو است و نه نگاهــی پس بگو چرا نمیکنی از من یادی من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی فکر نمیکنم از دوری ام آرامی در حسرت منی و پریشانی تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ، قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم. آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد، آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام. بشنو صـــــــدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بــــی تو بی صداست ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است، از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار. تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده، قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده، این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده. میخواهمت ای جواهر گمشده ام، اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام. فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ، من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است. تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم، اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم . . . سلام به همه دوستا و همکلاسی هام .. رستم(خروسم)فروشی نیست پس دیگه اسرار نکنین میدونین خیلی بهش وابسته ام از دستم ناراحت نشین نمی تونم قبول کنم دست یکی دیگه باشه همطونو میبوسم بای سلام به همه دوستا و همکلاسی هام .. رستم(خروسم)فروشی نیست پس دیگه اسرار نکنین میدونین خیلی بهش وابسته ام از دستم ناراحت نشین نمی تونم قبول کنم دست یکی دیگه باشه همتونو میبوسم بای واقعیت اینه که همه راجع به عشق یه جور فکر میکنن هممون هم اینو قبول داریم.. حالا ۱۰ثانیه فکر کنین و تو نظرات بهم بگید عشق چیه؟؟؟ ممنون با تو نیستم یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود. چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) ای کاش می توان ستم حرفهایم را در گوش نسیم زمزمه کنم تابه تو برساند . یا ستاره ای شوم در آسمان خیالت تا تو را هر شب نظاره کنم. ای کـاش می شد فاصله ها را در چشم برهم زدنی پیمود و غصه ها را به دست فراموشی سپرد واز نو آغاز کرد . ای کـاش می شد زمان به عقب برگردد تا دوباره لبخند زیبایت را به قلب خسته ام هدیه می کردی و زندگی را در رگهایم جاری. ای کـــــــــــــاش می شد........... در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟ براى من یک بستنی بیاورید. اگر قرار باشد روزی به تو برسم ... انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم ... زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم ... مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم ... لطفا فوتم نکن ؛ می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم !!! شک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم ... !!! به چه زبونی بگم دوست دارم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1.به زبان روسی : Ya vas liubli 2.به زبان پرتقالی : Amo - te 3.به زبان فانگلیش : Dooset Daram 4.به زبان آلمانی : Ich liebe dich 5.به زبان اسپانیایی : Te quiero 6.به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig 7.به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho 8.به زبان فرانسه : Je t'aime 9.به زبان ارمنی : Jiroum em kez 10.به زبان انگلیسی : I Love You 11.به زبان ترکی : Seni seviyo rum 12.به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig 13.به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata 14.به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn 15.به زبان برزیلی : Eu te arno 16. به زبان هلندی : Ik hou van jou 17. به زبان فارسی : دوستت دارم 18.به زبان رازی: koosh dooronat نمی دونم دیگه به چه زبونی بگم دوستت دارم امشب،
در اندیشه باران خورده ام،
چه کسی قطره ها را می چیند و،
طراوتشان را، به لبان خشک بهانه هایم می بخشد؟
چه کسی؟
برترکهای خسته کوزه خیالم، مرهم آبی می کشد
شاید حادثه ای
کنده خیال او را، به ساحل تن من، رسانده است
نمی دانم
اما
دیگر فاصله ائی نمانده،
من در ژرفای احساس تو شنا میکنم،
تا فردا
که در گنجه خیال تو پنهان شوم
چه زیباست، این پنهان شدن و دیگر پیدا نشدن
همچو، بادبادک دست کودکی،
که در اوج بی صدائی میرقصد
یا قایق کاغذی که، در تشت آسمان بی آب می رود
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد حرفها را گاه نمیتوان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم ........... تولد ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . !
نه نگویید با ترانه!
می سرایم جور دیگر این ترانه :
باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران....:
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان...
نگاهت عاشق و زیباست دلت اندازه ی دریاست
دلیل هر چی هست اینجا هنوز عشقت پابر جاست
چشای پاک و معصومت کسی جز من نمی بینه
که بعد از این همه مدت هنوز عشقت شیرینه....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
.
.
.
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
تو را کم اورده ام
یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی
بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد
اما شبها..
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند
تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
لالایی ها پیشکش
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه
و
آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام
من خوبم ....من آرامم......
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این...
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بیچاره..
...................................................
نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
تو راحت باش
من خوبم ....من آرامم......
آخر من قول داده ام که آرام باشم
باورت می شود؟ من خوبم
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت:
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !
تحمل کردن زیباست![]()

در زلال لطف بیكران تو .
می برد مرا به هر كجا كه میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغكان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
- ای زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه می كشم تو را به كام خویش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
ای همیشه خوب !
ای همیشه آشنا !
هر طرف كه می كنم نگاه ،
تا همه كرانه های دور ،
عطر و خنده و ترانه می كند شنا
در میان بازوان تو !
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناك !
یك نفس اگر مرا به حال خود رها كنی
ماهی تو جان سپرده روی خاك !
فریدون












